زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
این غریبی که ز دنیا رفته دنیای من است اینکه خوابیدهاست زیر خاک، زهرای من است بعد از این راحت بخوابید آی مردم! پر کشید اینکه خاموش است دیگر شمع شبهای من است رفت جانم؛ ماندهام جسمم چگونه مانده است زنده ماندن بعد زهرایم معمای من است آرزویم خاک شد با او در این غربت، فقط رفتن از دنیای بیزهرا تمنای من است جای من در کوچه رفت و جای من دستش شکست خانۀ تاریک قبر همسرم، جای من است پیش چشمم ضربهها چشمان او را تار کرد روضهخوانِ این مصیبت چشم بینای من است غربت من با جراحات تنش هم دست شد نیمی از قد کـمان فـاطـمه پای من است بعد از این من ماندم و یک خانۀ بی فاطمه تلختـر از تلخی امروز فردای من است |